تبلیغات
انتظارعــــــاشــورا - اکنون باید از چاه تن بیرون آمد...

انتظارعــــــاشــورا
 
لبـــــیک یــــا حـــــــــــسیــن

اكنون باید از چاه تن بیرون آمد، باید از حضیض دنیا راهى عروج شد. اكنون دارم به آن فرداى بلند مى اندیشم ، فردائى كه در انتظار من است و من در انتظار اویم .

اكنون در امروزم ، امروزى كه فردا از آنسویش پیداست .

اى خدا، اكنون كه گویا فردا مى خواهد مرا دریابد و من او را مهمان گردم ، دلم در كوى محبت هروله دارد.

اى خدا، اكنون كبوتر جانم گاه مى نالد و گاهى مى بالد، مى نالد از دیر بالیدن و مى بالد به امید تو.

اى خدا، اكنون پیراهن فراق برتنم فرسوده گشته ، ولى جانم پیراهن امید تو مى پوشد.

اى خدا، اكنون دشت خشك دلم آب و باران مى طلبد.

اى خدا، من این روزگار هجران را چگونه بسر برم ؟

اى خدا، اكنون مى خواهم رسالت خویش را بر ذرات خونم بنویسم

خدایا ، اكنون مى خواهم بازبان دل و دیده ام  با تو سخن گویم .

خدایا ، اكنون روحم چون گل شگفته شده و جامه تن دریده ام .

خدایا اکنون برای رسیدن به کوی تو و کوی حسین تو چون آهوی وحشی میدوم .

خدایا، اكنون آینه دلم را پاك مى كنم تاتورا در آن ببینم ، خود را پاك مى كنم تا به سوى تو آیم ، باامید به تو...



                  





طبقه بندی: ✔ دلـــنوشــته هــای ظــهـور،  ✔ قــرآن کــتــاب هـدایــت،  ✔ نــماز و آثــار آن، 
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1391/09/13 توسط فـــاطمه احــــمدی
تمامی حقوق مطالب برای انتظارعــــــاشــورا محفوظ می باشد